تبليغاتX
یکی مثل هیچکس

یکی مثل هیچکس

....

دروغ نمیگم

اما هر راستی هم گفتنی نیست!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

ما هم چنان با افزایش یک سال به عمرمان همچنان فقط یک چیز نیستیم!
آدم بودنمان آرزوست!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

متفاوت!

خوب هر آپی برا یه آدمی مث من بهانه میخوام
ما هم یه ملکه دربو داغون که بیشتر نداریم که
با اینکه از اسفندیا بدم میاد اما خب دیگه این یکی مث اینکه به شدت از زیر دستم در رفته از بس
ناکسه

خب ملکه خودمون فک نکن تو ملکه ایی اگه اینه که اینه
م همیشه خوب باشی
مبارک باشه~ به سلامتی
عید شما تولد!

پ.ن:ملکه خودمون لینک میباشد!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

تمام دوست داشتن ها و عاشقی ها زیباست
اما
تا زمانی که که یه حس تلخ درد توش سایه ننداخته باشه!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

یادآوری یادگارها برای مخاطب خاص!

همیشه ساده نرو و مگذر!
آهای سیما بلیی بلای خودمان!
شاید اصلا" اینو نبینی اما یادته اینجور وقتا چی میگم؟من برا دل خودم مینویسم تا باشه یاآوری یادگاریا!
تو هم میگی:هرکی هر جور راحته!
بعضی حس ها هست که هیچ کلمه ایی نمیتونه خیلی درست و ساده و دقیق بیانشون کنن!
امروز وقتی وبلاگت رو خوندم چشمام از خوشحالی برق زد همون وقت بهت زنگ زدم و پر انرژی بودم
همهء همهء خاطرهامون از خوباش تا بداش همه یادم اومد
از روز اول با آهنگای یگانه و عموووو عباس!
یادش بخیر!
از خوردن ساندویچ های ۳ نفر پشت پناهگاه و
رویای خواب به خواب رفته تا آب بازی با فربد! تا گردو خوردن سرکلاس احمدی فر یادته؟
تا اخراج شدن من از مدرسه!تا خط خطی رو دستت و خوابیده شدن دست من تو صورتت درست روز تولدم!از خل بازیام که درآوردن اشکات واسه اون روز تیر ماه و به زور بردنت تو باشگاه!
شکستن پام تو اون روز بارونی و بیچاره بابات که دنبال من از این بیمارستان تا اون بیمارستان بود!
یادته باشگاهو؟
همش غر میزدی دل آرام برگردیم برگردیم دیگه تا خود باشگاه ناله میزدی
تا زرد شدن رنگتو سیاه شدن زیر چشات!واسه دوییدن و درد معدت!
 قادری هم که رحم نداره!
یادته هی میگفتی آخر میومدم خونتون منم خجالتی اذیتت میکردم؟
راستی منو محمدامیر هنوز فوتبالدستی رو بردیمااا منتظر آیس بک که باختی هستیم!
یادته جلوت تعریف میکردم کل صورتم خیس میشد؟
مادر زنم چطوره؟!
یادته حتی پارسال تو جانبازان همین روزا بود و گلبرگ!
ااااا چقدر صدفو اذیت کردیم!اونم که حسسسسود چه حالی میداد:دی
از پشت پنجره!!لذت میبردیم اونم که حرص میخورد!
راستی کله صب یادته؟هی دل آرام دیر نکنی مدرسه گیر میده خانوم منو کاشته ۳۰ دقیقه آخرم با چشای ورم کرده جورابای لنگه به لنگه یه ور صورت رژ گونه تشریف میاوردن!
نمیدونی چقدر خوشحالم انگار دنیا رو بهم دادن!
از ذوقم نمیدونم چی کار کنم
انگار من آخرین نفرم اما خوب دیگه با هم دوستیم  الان فقط خوشبختیه تو مهمه آرزوی منم همینه!
خوشبخت بشین رفیق!
از طرف من به آقااینا بگو آهای مواظب دوست من باشه با بروبچ میام میخوبونیمش روش اسکیرین میزنیمااااا مواظب باشه!

پ.ن:خوشحالم خیلی زیاد!
امروز کل این ماه ت..خمی از یادم رفت!
بهترین خبر بود برام!
دوسمت دارم دیگه!
از خوشحالی اشکام میاد پایین!
پ.ن۲:سیما بیلی لینک میباشد!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

گاهی اینقدر فقط به ظاهر سازی فکر میکنیم که
خیلی
راحت اصل قضیه فراموش میشه!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

....!.!

چقدر زود گذشت
وقتی هوای خونه دلگیره به سرت هوای کوچه میزنه
اما بازم حس میکنی که برای اونجا نیستی
الان دیگه کامل به مرز دلتنگی رسیدی خیلی وقته که بیرونی اما بازم ترسیدی
ترسیدی که
تو نبودی خونت کجاس؟هنوزم هست؟
تازه یادت میاد که دلتو تو خونه جا گذاشتی و قراره تا ابد خالی بمونی
همون وقت یه لبخند تصنعی میزنی و بی مقصد برای یه مسیر پوچ توی تلاشی
همه هین طوریٍ ان.
چیزایی که دوس دارنو با گردو خاک زمانو فراموشی بلاخره فراموش میکنن
دیگه چه برسه به چیزایی که ......!
برو اما گاهی نگاهی به پشت سرت بنداز!

پ.ن:من عاشق نیستم و مخاطب خاص الان و ابدا" موجود نیست کلمه ها رو باید زد کنار یه روح پشت کلمه ها داره خودنمایی میکنه!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم  | 

گاهی وقتی هیچ توضیحی برا حالت نداری
بهترین کار
فقطو فقط سکوته!

همین.

پ.ن:دل آرامکم=    ینی من دلارامه کوچکم
گاهی وقتا باید جوری باشی تا وجودت احساس نشه...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

29/4

برای بازی مسخره من
برای دردای همیشگیم
برای سردی تو صدام
برای بی تفاوت بودم
برای پیچوندنام
برای ساکت بودنم!

اینبار اومدم من بگم "چش مایی"
خیلی ساده و آروم یه "فقط یه"معذرت یه تبریک!"

پ.ن:اگه زیاد پٌرو و جو زده و ذوق زده و .... بشی به من ربطی نداره!
همین یه بار بود!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

میشه؟؟


وقتی که شانه هایم
         در زیر بار حادثه می خواست بشکنه
یک لحظه
          از خیال پریشان من می گذشت
بر شانه های تو
         که می شد اگر سری بگذارم!

می تونم حساب کنم؟!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم  | 

3/3/.... !

به خودت و خیلی های دیگر قول داده ایی
          تا به چیز دیگر فکر نکنی
اما فقط این آرامش درونت مخصوص چند ثانیه است و در همان لحظات اول
احساس تهی سرا پای وجودم را همراهی میکند
راهت بی پایان است
زبان در دهان آرزو در مغز و خاموشی در گوش و چشمانت را فراگرفته
گم شدن و پیدا نشدن در روزهای دلبستگی ضرب شده
و شاید در آن بالاتر ها هم پیدا نشود
نفسم را بریدی
تمام این احوال ها و روزهایم را مهرشان کرده ام تا کسی
پی به حماقت من و بی وجدانی و نامردی تو نبرد
من تنها در خیال پوچ تو بودم و شاید این خوابی بود تا....!
اما وقتی بیدار شدم تنها یک چیز حس میشد حس غریبی در ذهنم و جای خالی ایی در
میان انگشتانم
این را فقط من میدانم
گاهی که قلبت و وجودت از شوق دیدار پر گشته
و تنها بعد از دوری و جدایی آن را میفهمی
تنها باگذشت سالها می دانی که
قلبت و وجودت با یک بُت شکل گرفته
این را در روح پاک در هنگام تولد و
شوق دیدار در آخرین لحظات زندگی
                                        می توان حس کرد
من برای پنهان کردن و محکم کردن بغض دیرینه ام  و رسیدن برای آن لحظه
تنها طناب دور گردنم را محکم میکنم!
همینو بس !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم  | 

آسودگی

در هوای بهاری نه چندان خیال انگیز
                                  خیالت چه رفتو آمدی دارد
بارها گفته ام
آشیان دلم را با تارو پود وجودم ساخته بودم
 اما کمی
تا اینکه آمدی
آیا میدانی دل بُریدن از دل کندن آسوده تر است؟
چون دلم را که میبُری٬من دیگر ندارمش
اما
دلم را که میکَنی خاطرات تا ابد باقیست
مانند یک زخم کهنه
در بهار
                        سرما سخت و سوزان بود
هوای بهاری ام گمشده
                       فقط این نفس هاست که بالا و پایین می آیند
من
  فقط میان
                       چشمان دوستانٍ نزدیک و دورم هستم
راه مقابل تاریک و لغزان
              راهم را میان دیوارهای سر به فلک کشیدهء دلم گم کرده ام
اما هنوز
شب ایستاده و من بر چارچوبٍ درم
             آهای سر به بالین تنهایی من مگذار
من از تهی سرشارم
+ هه
چه زود دیر شد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم  | 

زمستان یا بهار؟

 آسمان تعطیـــــــــــل تعطیل است!
 ابرها نیز مشغولن و خسیس شدن !
      هوای بارانی به سرم زده!
شب ایستاده و خیره در من است
جاده نفس نفس می زند
   او می آید
            -
:ببین چه میگویم!
خبــــــر تلخی بود تیرگی می آمد! 
      -
:با من بیا، زمستان رفته بیا ،بیا
          که بشنوی بوی بهار را
 که در باغ رخنه کرده ببین تا مطمئن شوی.
      چون دل تو هنوز در هوای 
             زمستان باقی مانده!
‌پ.ن:هرکی میخواد بدونه این از کجا اومده بپرسه چون فقط من با هم قاطیش کردم

...............................با تشکر از "سهراب سپهری و نیما

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم  | 

زندگیش تموم شد به همین سادگی به همین تلخی!

این قدر زور راجعبه دیگران قضاوت نکنید تا اسم خود کشی میاد یاد چی می افتید؟ 4 تا بچه سوسوله احمق که واسه این که مامانی شو بترسونه میاد 2 تا خط یادگاری میندازه که چی؟
یعنی آره بابا ما هم بزرگ شدیم می خوایم سر از تخم در بیاریم واسه قد قد!

حالا دیگه علتشم خدا میدونه !
چند روز شاید اونایی که حوادث دوس دارن تو اخبار ؛روزنامه حتی تو ماهواره شنیدن که یه دختر 15 ؛16 ساله تو متروی نواب بین رودکی و میدون جمهوری خودکشی کرده!
می خوام واسه حداقل 5 نفر که این مطلب رو میخونن روشن کنم که بابا این بد بخت نه تیریپ عاشق داشته و نه.......
تا زود میشنوین بگین درک آدمی که خود کشی میکنه حقشه!

آره مریم  یا همون لیلای که نمیدونم چرا حتی اسمشم درست نمیدونن این کاره کرد!
دوست من بود .
یه دختر خوشگل و مامانی که نه مادر داشت و نه پدرنه خاله ونه عمو .....................
پدر مادرش از بیخ یتیم بودن تنها چیزی که تو دنیا داشت یه برادر نا تنی و یه زن برادری که واسش از از اذیت کردن واسش چیزی کم نذاشته بودن!
این مریم ما یه عقیده ی خیلی جالبی داشت:من چون پدر مادر ندارم حتی کوچیکترین کار من که هم سنام انجام میدن جلو چشمه مردم این قدر بزرگ میشه که میگن این دختره ی فرصت طلب ................
کلا" ساکت بود اون داداش با معرفت و زنش از خونه انداخته بودن بیرون که هر کاری میخوای بکن حتی خودتو بفروش!

چه جالب!
آدم یه حدی داره نمی خوام کاره اونو تایید کنم اما از به جهنم که گفتن بهتره !
از یکی از بچه ها آدرس مترو میخواست تا بلاخره پیدا میکنه قبل از حرکت مترو خودشو پرت میکنه جلوش بین دیوار بغل و ریل گیر میکنه نصف بدنشو مترو با خودش می بره و له میکنه واس این مریم ما یه ختم نگرفتن زن داداشش با مانتوی سفید و یه من آرایش فقط نیشش باز بود!

بابا خدا جونم کجایی میدونم بزرگی شکی ندارم اما خواهش میکنم تو جواب اینا رو بده نذار آب خوش از گلوشون راحت پایین بره!!!!
یه زندگی به همین راحتی تموم شد!
پ.ن:اگه دوس داشتین واسه شاید حداقل آرامش گرفتن روحش یه فاتحه هدیش کنید!

ممنونم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

شانس من

بعد میگن حرف از انتقام نزن از کی میخوام انتقام بگیرم؟
از روزگار؟

ای بابا  ای بابا "به قول یه بنده خدا"
! واستون تعریف کنم خندتون میگیره
اینجانب از اول ماه بد آوردم امروزم دیگه داشتم به خودم می خندیدم
چون
امروز گوشیمو به ناظممون امانت دادم خیر سرم بعد فکر میکنید چی شد؟
؟؟کجای دنیا دیدید از کشوی یه ناظم گوشی یه بد بختی مثه منو بدزدن

بر سر راه عبور بادهای وحشی وحشت، به زمين نشسته و سايه ی سياه اندوهی تلخ سيمايش را پوشانده، چه بگويم؟ شو تا قيامت آيد زاری کن! چه سود؟ دريا رحم ندارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

انتقام

زندگی من میدونی مثل چی میمونه و چه قدر خنده دارمی تونه باشه مثل......
مثل اینکه یه مهندس خونه بسازه بعد خونه بغلی خراب شه نگن چرا !
مثل اینکه یه کسی بچه دار نشه بعد ۲۰ سال نپرسن تو چرا ......... !
مثل یه دریانورد که بعد از ۲۰ سال تجربه بزنه ۶۰۰ نفر و بکن تو آب بعد فقط خودش سوار قایق بشه بهش نگن آخه مرتیکه...... این چه کاریه !
مثل اینکه دیگه طرف دختر نباشه نگن........
مثل اینکه بهت بگن اخلاقت عوض شده نپرسن چرا !
مثل یه دانش آموز اخراجش کنن نگن چرا !
مثل یه آدم که بزنه دستش بشکنه نگن چرا !

اما بدان .....  ازت انتقام خواهم گرفت و با اشتیاق کامل و با آرامش من اینو برای .تو. میخوانم!
...............
همش تقصیر توست بلاخره جسدم را در آب پیدا میکنی و آن موقعه که برای نجات من خود را به آب میاندازی و همانلحظه تازه به یاد می آوری که شنا بلد نیستی من از آب بیرون خواهم آمد!
اون موقعه زمان ی خنده ی من است!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن:بابت استفاده از کلمات یه شکل متاسفم دامنه لغاتم یارم نکرد!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

باد های زندگی

زن با باد قطب جنوب و به سختی به قلب مرد راه یافت مرد با باد غربی به ذهنیت زن پی برد باد شرقی مرد را با روح زن آشنا کرد
آن گاه جو دگرگون شد و تمامی بادها به  یک باره وزیدند
طوفانی عظیم و دوار پدید آوردند و مرد همراه باد شمالی زن را ترک کرد و قلب او باز از یخ پوشیده شد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم  | 

من...

این عروسک خیمه شبازیتون خسته شد اینقدر بین زمین و هوا معلق بود!
                            من از این بازی شماها خسته شدم!
تکلیف منو روشن کنید خسته ام خسته خسته
 خسته  خسته خسته .......................................
خسته!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

باز من

همه مرا دختری بد کاره خواندند و مُهر فاحشگی بر من زدند
اما کسی نپُرسید شاید این پسماند حرفهایم باشد
آره من از پسماند حرفایم اینگونه شدم.

پ.ن: فقط به خدا همین!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم 

این بار من

می خوام حرفامو فریاد بزنم اما امان از روزی که زبونم کم کاری کنه....................!
می خوام بپرم از این زندگی اما ۴ تا قدم که بر میدارم دیوار مقابلم یقمو میگیره که کجا؟
فقط یه گوش می خوام.
هر چی که پرو باشم اما به خدا هم آدمم هم دل دارم سنگ نیستم که !
شکستم
.....................................................................
 پودر شدم ذراتم تو هوا پخش شد تمامش .
ما نیز تمام شدیم!
اما به زنگهایش و انرژی مثبتش بلاخره دل خوش شدیم!

به خاطر آزادی/هر زندانی رهاییست!  هر زندانی!


پ.ن:دوس نداشتم چرت و پرت بنویسم اما ما نیز دل دارم که اتفاقا"کمی کوچک است شرمنده!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دلارامکم  |